واقعا چه کارها نکرده ام!!!

های بچه جان!

تازگی شنیده­ ام فلان رییس

رانت خورده است و برده است و مال خلق را شمرده است

پس لذا و هکذا…

نه، چنین نبوده است و نیست نیز

عرض می­کنم به خدمت شما:

ای بزرگوار و ای عزیز!

از قدیم تا کنون نگاه بنده کاربردی است

پس تفکرم همیشه مثبت است

با چنین تفکری

هر که  برده کار کرده است!

فکر کن به این­که انقلاب از قبال من چقدر سود کرده است

گیرم این که این حقیر

چیزهای انقلاب را

دود کرده است

گیرم اینکه من…

گیرم اینکه من…نه، تو!

تو چه کارکرده­ ای؟

من هزار شام روزه بوده ام

جمعه و سه شنبه من نماز جمعه خوانده ام

از زمان شاه من گرسنه  مانده ام

راهیان جبهه های نور را چار قل فوت کرده ام

هر که پشت این نظام فحش داده، من سکوت کرده ام

رفته ام به کربلا

با هزار نیت قشنگ چند بار هم به جبهه ها

-گرچه بعد جنگ-

چفیه بسته ام سفید و هم سیاه، بلکه راه راه

تا کسی نگویدم که گیج بوده ام

یا که توی انقلاب من هویج بوده ام

یک دوبار هم بسیج بوده ام

جزء شصت و پنج و حزب بیست و هفت را

بیست بار حفظ کرده­ ام

بارها خودم شمرده­ ام

شصت و پنج سکه برده­ ام

سال­های سال در شمال

نم نم غم جنوب بوده­ ام

الغرض، خلاصه خوب بوده­ ام

جبهه و جهاد اگر که توی کارنامه­ ام نبود و نیست،

کار من هزار بار مهم تر است و بیست

کار من جهاد اکبر است

هم تظاهرات روز قدس جزو کارهای سال و ماه و

هفته من است

هم مسائل شگفت انقلاب،

یادگار عمر رفته من است

خانه­  ام پر است از تبرک هزار تا حرم

لوح دستخط حضرت امام

اوح «نون» و «القلم»

شال سبز و قاب­ های خالص طلا

عکس کربلا

بارها به خواب دیده­ ام که یک وجود سبز پوش

سکه می­دهد به من

خارج از ریال  یا تومن

بعد از آن به چابکی

برده ام هزار و یک تبرکی

من، من صبور و ساده، دل به انقلاب داده

من، من پیاده، من که مثل کاسه داغ

...

توی سال­ های پیش از این بی­قرار بوده ام

اهل کار بوده ام

من که این زمان خودم

از برادران پشت پرده ام

وافعاً چه کارها نکرده ام…!!!!

۱۱ آذر ۱۳۸۹ | علی داودی
*************************************************************************
پارازیت پایانی:
این شعر شاید تلنگری باشد به خودم! خودم که خلی از وقت ها ظاهر را دیده ام،برای ظاهر کار کرده ام، کار ظاهری کرده ام و نه عمیق!
خودم را به خیلی از چیزها دلخوش کردم در حالی که دلخوشی به این چیزها نیست و
حساب خدا سنگین تر است!
و من فراموش میکنم چقدر بی چیزم!
این شعر مرا به یاد خودبزرگ بینی ها و غرور ها میاندازد که گه گاه گریبانم را میگیرد و به خاک مینشاندم!
یاد حجابی lی اندازد که باعث میشود عمل قلیلم را کثیر ببینم و وظیفه ی بزرگم را کوچک بپندارم و کم کاری کنم و کم مایه گی!
هیهات از جلوه های نفس!
هیهات از خودبینی های نفس حقیر و مغرور!