مجاهد سیصد و سیزده
 
زندگی که به شهادت ختم نشود فقط به درد مرگ می خورد!

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نگارش یافته به تاریخ دوشنبه ششم آذر 1391 به قلم بانوی مجاهد
اثاث و بار و بنه ی حسین را غارت کردند و بر ورس و حلّها و شتران ریختند و جامه های زنان را ربودند.

حمید ابن مسلم گفت: دیدم زنی از ایشان را با آنان بر سر جامه در کشمکش بود و عاقبت آن مردم چادر از سر او کشیدند.


عصر روز عاشورا، حرم حسین و دختران وی همه اسیر شدند و به اندوه و گریه شام کردند. و شب را به سر بردند؛ نه مردی داشتند و نه مددکاری، دشمنان از ایشان بیزاری می نمودند و برای تقرب به عمر سعد و خوشایند ابن زیاد، ازار و توهینشان میکردند.

علی ابن الحسین گفت: «چون ما را بر جهاز شتر سوار و به جانب کوفه روانه کردند،کشتگان را بر زمین افکنده دیدم، و به خاک نا سپرده.و بر من گران بود و از آنچه میدیدم سخت اشفته بودم_ چنان که نزدیک بود جان از تنم بیرون رود.» عمه ام زینب، دختر بزرگ علی، اثار آن حزن در من بدید. با من گفت: «ای بازمانده جد و پدر و برادرانم، چون است که جان خود را در کف نهاده ای؟»

گفتم: «چگونه بیتابی نکنم و نا شکیب نباشم؟ که میبینم سید خود و برادران و عموها و عموزادگان و کسانم را بر زمین افتاده و به خون آغشته در این دشت، جامه هاشان ربوده، نه کسی آنها را کفن کرده و نه به خاک سپرده، هیچکس روی آنان نمی آید و هیچ مردی نزدیک آنان نمی شود. گویی خاندان دیلم و خزرند.»

عمه ام گفت: «اینها تو را به جزع نیاورد. که این عهدی است از رسول خدا با جد و پدر و عمت.خداوند پیمانی گرفته است از جماعتی از این امت که فرعونان زمین آنان را نمی شناسند اما فرشتگان اسمان می شناسند.آنها این استخوان های پراکنده فراهم کنند و این پیکر های خون آلود به خاک سپارند و در این طَفّ، برای قبر پدرت نشانی برپا دارند که اثر ان کهنه نشود و رسم آن با گذشتن شب ها و روزها ناپدید نگردد و هرچه پیشوایان کفر وپیروان ضلال در محو آن بکوشند، اثر  ظاهر تر شود.»


سلمه گفت: بر ام سلمه در آمدم.دیدم میگریست. گفتم:«از چه روی میگریی؟» گفت: « رسول خدا را از زمان رحلت تا دیشب در خواب ندیده بودم، دیشب دیدم بر سر و محاسنش خاک نشسته بود. گفتم یا رسول الله! از چه خاک آلودی؟» گفت: « اکنون در مشهد حسین بودم.امشب برای حسین و اصحاب او قبر میکندم.»



چون ابن سعد با اسیران نزدیک کوفه رسید، مردم شهر به نظاره گرد امده بودند.زنی از اهل کوفه از بلندی بر اسیران مشرف گشت و گفت: «شما اسیران کدام طائفه اید؟» گفتند: «اسیران آل محمد»

آن زن فرود آمد، چادر و مقنعه و جامه های دیگر بیاورد به انان داد تا خود را بپوشیدند. زنان کوفه زاری کردند و گریبان چاک زدند و مردان هم با انها بگریستند.

علی ابن حسین بیمار بود و از بیماری ناتوان.به اواز ضعیف گفت: «اینان بر ما گریه میکنند، پس ما را که کشت؟»


پ.ن: برگرفته از «کتاب آه»... ویرایش یاسین حجازی


برچسب‌ها: کتاب آه, روز عاشورا, شام غریبان, امام حسین, شهدای عاشورا, کربلا, شهدای کربلا, مقتل امام حسین, مقتل, امام سجاد, علی ابن حسین
نگارش یافته به تاریخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 به قلم بانوی مجاهد

صبح روز بعد ،نگهبان نان و چای آورد و رختخوابی را که مادرم فرستاده بود،به دیوار تکیه داد. در را باز گذاشت و به من اطلاع داد که زندانیان دیگر به دیدنم خواهند آمد و توصیه کرد با آنها دوست بشوم؛چون ممکن است مدتی اینجا گرفتار شوم.

به نظر میرسید با او راحت تر میشد کنار آمد تا نگهبان دیشبی، از او پرسیدم ایا میداند چرا مرا بازداشت کرده اند؟

او حقیقت امر را به من گفت : " بله، شما جرم سنگینی مرتکب شده اید و مجازات خواهید شد.وسط روز اتوموبیل شما از اتوموبیل ولیعهد سبقت گرفته است.شماره ی اتوموبیلتان را برداشته اند..."

مات و مبهوت  به او نگاه کردم.وسط روز من منتظر بودم که عزیز با ماشین برگردد تا من بتوانم به رضوانیه بروم.ناگهان خنده ام گرفت.اشتباه شده بود!خدا را شکر کردم که مرا به جای برادرم برای چنین جرم احمقانه ای بازداشت کرده اند. با این حال،بی معنا بودن جرم تکان دهنده بود.هرقدر هم که آدم به خشونت ها و سختگیری های دیکتاتوری عادت کرده باشد،باز هم استبداد رای آن ، آدم را به وحشت می اندازد.

منوچهر فرمانفریان.برگرفته از کتاب "ما شما را آدم کردیم" -مجموعه کتب تاریخ پهلوی- انتشارات مدرسه


برچسب‌ها: تاریخ پهلوی
نگارش یافته به تاریخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 به قلم بانوی مجاهد
بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند که در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد ،کجا رستاخیز پذیرد؟

با بهاران روزی نو میرسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحی الارض بعد موتها...؟

آغازی بر یک پایان.کتاب ششم از مجموعه آثار شهید مرتضی آوینی


نگارش یافته به تاریخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 به قلم بانوی مجاهد
اگر احیانا تا به حال به عضویت خیلی از فروم ها و انجمن های اینترنتی در آمده باشید حتما تجربه کرده اید که چه فضایی دارند و در خیلی از موارد مدیرانی دارند که ریش اسلام را از ته میتراشند و ریشه اش را میخشکانند اگر دستشان برسد! ضدیت با انقلاب هم که بماند! خیلی که هنر کنند بی طرف میمانند.

بعضی فروم های دیگر هم هستند که از آن ور بام افتاده اند و اینقدر فضای خشک و دین زده ای دارند که آدم رغبت نمی کند پایش را داخلش بگذارد. فقط هم خودشان را و هم فکرانشان را راه میدهند و فضایی برای تضارب آرا وجود ندارد که تشویقت کند برای حرف زدن!و شخصا به هیچ وجه فضایشان را نمی پسندم.

چند روز پیش یکی از دوستان خوبم لطف کردند و من را با یکی از انجمن های اینترنتی آشنا کردند، جای آرامیست و از آن اوصافی که گفتم هم به دور است، و غیر از این فضایش هم خشک و خنک نیست و تنوع  زیادی دارد در موضوعات و مباحث. حتی تالاری دارند که در مورد مباحث حوزه ی ادیان است و خوراک بنده! و آنجا برای خودم مصحح بازی در می آورم! 

مخلص آنکه فضای خوبیست ، بد نیست دوستان سری بزنند و اوغات فراغتشان را!!! البته مثل ما ! در آنجا بگذرانند! و در حوزه ی مباحث تخصصی مورد علاقه ی خودشان فعالیت کنند.

انجمن اینترنتی نور آسمان : http://www.nooreaseman.com/


نگارش یافته به تاریخ شنبه یکم مرداد 1390 به قلم بانوی مجاهد

"ملیکا" نام کتاب بسیار زیباییست که توسط نویسنده ی بنام جناب آقای "علی موذنی"  و البته به صورت نمایشنامه به رشته ی تحریر در آمده. داستان این کتاب ماجرای "ملیکا" مادر امام عصر (عج) است که به دوران پیش از آشنایی و ازدواج ایشان با امام حسن عسگری می پردازد و خواب ها و دغدغه های ایشان را با زبانی بسیار شیرین و داستانی در ذهن خواننده به تصویر میکشد.

داستان آشنایی ایشان با کنیزی عرب که وظیفه ی تدریس زبان عربی را به ایشان دارد و واسطه ی خیری برای تعبیر خواب های "ملیکا" و آشنا کردن هرچه بیشتر ایشان با خاندان اهل بیت پیامبر و خصوصا شخص امام حسن عسگری(ع) است.

این کتاب توسط انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی،شرکت چاپ و نشر بین الملل در سه هزار نسخه و در سال1386 منتشر گردیده و قیمت آن 1700 تومان میباشد.

به تمامی دوستان خوبم پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را مطالعه کنند و از خواندن آن بهره ببرند. و من الله التوفیق


نگارش یافته به تاریخ پنجشنبه سی ام تیر 1390 به قلم بانوی مجاهد

«و با او، با نگاه، فریاد مى‏‌کردیم …» مجموعه ی اشعار مرحوم حجة الاسلام و المسلمین علی صفایی حائری ع.ص. است که انتشارات لیله القدر در قالب ۲۲۲ صفحه راهی بازار نشر کرده است.

این کتاب که در فصول متعدد با او با نگاه فریاد می کردیم، تابوت، وداع، پیروز و شعرهای شهادت مجموعه شعرهای نو و سپید این نویسنده بزرگ است که بیشتر حول مسائل اصلی زندگی انسان و پیچیدگی های روح انسانی در مواجهه با دنیا و خدا آماده شده است. در حقیقت این مجموعه شعر را نباید از روح کلی سایر آثار علی صفایی جدا کرد. باهم بریده هایی از شعرهای آو نرا می بینیم.

قورباغه‏‌ها بى‏‌اعتنا به وسعت هستى‏
در کنار باتلاق‏‌ها،
با دست‏‌هاى بلندشان، با کثافت‏‌ها پیمان بسته‏‌اند.
به گل‏‌ها و کرم‏‌ها قانع هستند
سوسک‏‌ها برای‌شان ترانه مى‏‌خوانند.
قورباغه‏‌هاى مست‏
سرشار از شادى و خیال‏
روى دو پا نشسته‏
شکسته، شکسته مى‏‌خوانند
این‌جا بهشت ماست.

این‌جا بهشت برین است.

نمونه ی اشعار در ادامه مطلب موجود است...



ادامه ی مطلب
نگارش یافته به تاریخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 به قلم بانوی مجاهد

_ ببینید ، شما نفستون از جای گرم در میاد، فکر میکنین همه هم مثل خودتونن.بله! جنابعالی حدود150 میلیون تومن فقط ماشین زیر پاتونه،خب معلومه وضع درآمد و خونه زندگیتون چه جوریه؟ولی من هستم و یه حقوق کارمندی آخر ماه و چهار سر عائله و یه عالمه خرج و برج.حالا هم که دیگه نمیتونم مسافر کشی کنم و نمیدونم تا آخر برج چطوری خودمو بکشونم.یعنی میخوام بگم ننه من غریبم نیست واقعا وضعیت همینطوریه که گغتم.

_ آخی... نکنه انتظار داری یه چیزی هم دستی بهت بدم؟مثل اینکه اگر همینطوری اینجا واستیم یه چیزی هم باید بدیم و بریم! آقا رو باش! میگه منم و یه حقوق کارمندی.نخیر جونم! خودتی!  هرچی تو این مملکت بوده دادن به اینا!هنوزم دو قورت ونیمشون باقیه و دهنوزم میگن کمه.واسه چی دادن؟ هیچی! ناز شصت آقایون که رفتم دم مرز و چارتا ترقه در کردن و اومدن. تق تق تق، بعدش چی؟ هیچی دیگه! بخور بخور!برو بنده خدا ما رو سیا نکن،ما خودمون صدتا مثل شماها رو رنگ میکنیم و جای آدم میفروشیم!

ببین آقا جون با ندارم ندارم کاری درست نمیشه، نداری،بیخود کردی سرتو انداختی پایین و با اون ابوقراضت اومدی تو خیابون. کسی میاد تو خیابون که بتونه از پس خیابون گردی هم بربیاد.اصلا بالا تر از اون ، اگه نداری ، تهرون جای تو نیست! اومدی تهرون چیکار؟ هرکی میتونه خرج زندگی تو تهرون رو بده باید بمونه، هرکی هم که نمیتونه باید دمشون باره رو کولش و بره...البته بعد از دادن خسارتی که زده. هرکی پولشون داره {ماشین 150 میلیونی میخره و میندازه زیر پاش} اونی هم که پولشو نداره ،نمیخره. تازه وقتی هم که میخواست بیاد تو خیابون اول دست میکنه تو جیبش میبینه اگه اونقدر پول داره که میتونه از کنار این ماشینا رد بشه ،اونوقت رد میشه وگرنه راهشو کج میکنه و از یه طرف دیگه میره که نه مزاحم دیگران بشه و نه خودشو تو درد سر بندازه...

_ ما رو باش که فکر میکردیم اونی که باید دلش بلرزه شماهایید!

_  نه آقا جون! اونی که پول داره هیچ وقت دلش نمیلرزه، ونی که پول نداره باید دلش بلرزه و فکر رفتن و خالی کردن گود باشه...

_ تو که میگفتی ماها هرچی تو این مملکت بوده رو بالا کشیدیم.پس لابد الان باید جیبای ما پر پول باشه و جنابعالی بزنی به چاک!

_ واسه همینه که میگم باید خسارت ماشینو تا آخرش بدی.

_ میگم لااقل یه جوری حرف بزن که حرفات دنبال سر هم بره و هی ویراژ ناجور ندی.

_فعلا که تو ویراژ دادی و تو گل موندی!

_ ببینم چی میخوای بگی؟ یعنی میگی حالا که جنابعالی میخوای ماشین آخرین مدل سوار بشی ، بنده باید گورم رو گم کنم و برم،یا اگه جایی برا رفتن ندارم سرمو بذارمو بمیرم؟

_ من نمیدونم شماها چیکار میکنین، فقط نباید مزاحم ماها باشین...

******************

حجت نفس عمیقی کشید و به نقطه ی دوری خیره شد . گفت: راسش اینه که این انقلاب و جنگ مارو بد عادت کرده.دیگه نمیتونیم جلوی اینا کرنش کنیم.یادش بخیر اون زمونایی که کرنش کردن و خفت کشیدن چقدر راحت و رایج بود.حالا دیگه برای ما این تهدید ها و زرت و پرتا آب و رنگی نداره. عزتمونو نمیدیم که دو روز دیگه با هر ذلتی که شده زنده بمونیم.

******************

حجت دوباره سکوت کرد.نفس عمیقی کشید و مقداری به این طرف و آن طرف نگریست.بعد از لحظاتی دوباره ادامه داد: ... حالا اینهمه روضه خوندم واسه این که اینو بگم. وقتی گوشمو خوب برذم دم دهنش،دیدم پیر مرد همین طور که نفساش به شماره افتاده،با یه صدای ضعیف و لرزون داره میگه ، خون شهدا ... خون شهدا یادتون نره.

_ الان وقتی حرف خون شهدا پیش میاد، حالا شاید بعضیا مثلا یکی دو لیتر خون به نظرشون بیاد که ریخته روی زمین و خیلی هم که بخوان احترام بذارن، یه سری تکون بدن. اما برای من خون شهدا یعنی خون اونایی که تو سوسنگرد جلوی یه لشگر مجهز واستاده بودن و وقتی غذاشون تموم شد به خودشون اجازه ندادن یه بیسکوئیت بدون اجازه از مغازه مردم بردارن،مبادا وجودشون به حروم آلوده بشه.برای من خون شهدا یعنی...

*****************

حجت دوباره سکوت کرد، صادق همچنان نگاه خود را بر چهره ی عمو حجت ثابت نگه داشت و منتظر حرف های او شد،حجت حرفش را پی گرف:

وقتی تصادف کرده بودیم و رفته بودیم بیمه ، کارشناس بیمه یه حرف خیلی خوبی زد. به من گفت تو داری دو تا مسئله رو با هی قاطی میکنی و به خیالت این دو تا مسئله یک راه حل دارن.وقتی دشمن خارجی میخواد مملکت رو به زور توپ و تانک بگیره آدم یه وظیفه ای داره ،ولی وقتی پای توپ و تانک در میون نیست ولی آدم میبینه اوضاع و لحوال داره یه جوری میشه که اگه همینطور پیش بره خیلی چیزا به هم میریزه ،آدم وظیفه ی دیگه ای داره.درسته که الان جنگ و جدالی نیست اما این مملکت باید درستو حسابی ساخته بشه، یعنی باید جوری بشه که هم پیشرفت داشته باشه و هم از عدالت دور نشه. اگه ما بتونیم یه همچین کاری بکنیم اونوقته که میتونیم سرمونو تو دنیا بلند کنیم و بگیم آی دنیا نیگا کنین ما کاری کردیم کارسّون.میدونم این کار آسونی نیست . یعنی اگر از جنگیدن سخت تر نباشه آسون تر هم نیست.به همین خاطر هم بچه بسیجی ها باید اینجا هم خط شکن باشن. باید اینجا هم نمونه باشن.اینجا هم باید بی ترمز باشن. {بسیجیا} باید امروز یه جور دیگه بی ترمز باشن، با همون عشق با همون عاشقی، امروز اون محصل و اون دانشجویی که خودشو شاگرد مدرسه ی عشق میدونه ، باید تو درس خوندن بی ترمز باشه، اون کارمند و کارگر تو خدمت کردن به مردم،اون پزشک تو رسیدگی به حال مریضا، اون بقال و نجار و آهنگر تو درستکاری و درست کار کردن،خلاصه یه شاگرد مدرسه ی عشق ، همیشه و همه جا عاشقه و بی ترمز!

*******************

... حجت را بلافاصله روی تختی خواباندند. صادق در کنار تخت حجت نشست و پرستار بلافاصله برای آوردن دکتر از اتاق بیرون رفت.عرق سردی چهره ی حجت را پوشانده بود. حجت دهانش را گشود تا چیزی بگوید اما نفس های منقطع و به شماره افتاده اش اجازه ی چنین کاری را به او نداد... صادق سر خود را نزدیک تر برد... بغض راه گلوی صادق را بند آورده بود و در همان حال به چشمان حجت مینگریست.حجت هرآنچه نیرو در بدنش باقی مانده بود را جمع کرد و با صدایی آهسته گفت:

_ صادق... راه سختیه...نکنه... ناامید بشی ها...

اشک بر روی گونه های صادق غلتید... حجت نگاهش را در نگاه صادق دوخت و در حالی که سعی میکرد دست صادق را در دست خود فشار دهد، با صدایی کهه دیگر به زحمت شنیده می شد گفت:

قول بده... ناامید... نشی... قول... میدی؟

صادق دست سرد حجت را فشرد... به هر زحمتی بود سد بغضش را شکست و با صدایی بغض آلود گفت:

قول میدم عمو جان... قول میدم!

لبخندی بر لبان {حجت} نقش بست و به ارامی چشمانش فرو بسته شد و لحظه ای بعد صادق احساس کرد دیگر دست حجت، دست او را نمی فشارد.

******************

کسی درون قبر رفته بود،بند بالای کفن را باز کرد تا صورت حجت را از کفن بیرون بیاورد  و دعای تلقین را بخواند...لبخندی که قبلا با دقت میشد بر چهره ی حجت دید اینک به وضوح مشخص بود... سنگ های لحد را آوردند و از روی پا شروع به پیدن آنها کردند.صادق روی قبر خم شده بود و چشم از قهرمان خود بر نمیداشت. نه گریه میکرد و نه چیزی میگفت.خیره نگاه میکرد.هنگامی که میخواستند آخرین سنگ را بگذارند صادق ناگهان تا آنجا که میتوانست به درون قبر خم شد و با صدایی بغض آلود، فریادی از عمق وجود کشید:

_ عمو حجت!!! من قولی که دادم یادم نمیره.مطمئن باش... من ناامید نمیشم!!

آخرین سنگ را هم گذاشتند و دقایقی بعد حجت ماند و اعمالش. او راست میگفت؛ "هر کسی را در قبر خودش میخوابانند.

برگرفته از کتاب تصادف نوشته مسعود رضایی...


نگارش یافته به تاریخ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 به قلم بانوی مجاهد

"پسران نیمه شب عنوان کتابی است که توسط آقای داوود امیریان به رشته ی تحریر در آمده و توسط انتشارات صریر چاپ شده است. پیش از این ، از این نویسنده آثار معروف و پرمخاطبی همچون " رفاقت به سبکک  تانک" ، " جام جهانی در جوادیه " ، "  «دوستان خدا حافظی نمی کنند»، «داستان بهنام »، «داستان مریم»، «تولد یک پروانه» ،  «آخرین گلوله صیاد» زندگینامه داستانی شهید صیاد شیرازی ، «داستان مریم» زندگینامه داستانی شهید مریم فرهانیان، خداحافظ کرخه (اولین اثر او) / 1369، بهشت برای تو / 1370، دوستان خداحافظی نمی‌کنند / 1382،  مترسک مزرعه آتشین / 1382 و.... به جای مانده است که به نظر میرسد مجموع عناوین کتبی که توسط این نویسنده به چاپ رسیده بیش از 26 عنوان باشد.

"پسران نیمه شب" داستان شیرینی ست از زندگی یک نوجوان دوازده یا سیزده ساله، که به دلیل تک پسر بودن در خانواده اش به شدت به دیگران متکی ست و نیز از لحاظ روحی فردیست که به راحتی تحت ظلم یکی از بچه هغای شرور مدرسه قرار میگیرد و در صورت انجام ندادن فرامین او به زیر بار مشت و لگدش میرود. روایت این داستان ، تحول به یکباره ی او را به تصویر میکشد که جرقه ی آن با آمدن خبر شهادت دایی اش ،زده میشود و سر انجام پس از اینکه از رفتن به جبهه توسط راه های قانونی نا امید میشود (به دلیل سن کم و جثه ی کوچک) خود سوار بر قطار خرمشهر شده و به سوی دوکوهه بار سفر برمیبندد. داستان هایی که پس از ورود او به دوکوهه برایش اتفاق میافتد بسیار جذاب و خواندنی است. خواندن این کتاب شیرین را به دوستان پیشنهاد میکنم. و من الله التوفیق...    

پ.ن: قرار است در گعده های نشست تابستانی جنبش رائه مطلب کنم با موضوعات ، جهان اسلام،تشکیلات، مطالبه از مسئولین ، و موضوع زن. هریک از دوستان که مطلب استخوان داری در موضوعاتی که ذکر کردم در اخیتیار دارد برایم به آدرس ایمیل شخصی ام ارسال کند. یا علی


نگارش یافته به تاریخ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 به قلم بانوی مجاهد

"تصادف" ! کتاب بسیار زیبایی بود که طی چند روز گذشته مطالعه کردم. نوشته ی مسعود رضایی شریف آبادی ، که توسط انتشارات نیکتاب و در 3000 نسخه چاپ شده.و تقدیم شده است به:  "آنان که خوب مانده اند"

این کتاب گریزی داره به زندگی یکی از رزمندگان و جانبازان جنگ تحمیلی و مشکلاتی که پس از تصادف ماشین پیکانش با یک ماشین بسیار مدل بالا ،بوجود میاد.ماجرای سر خم نکردن و نشکستن و تسلیم نشدن او در مقابل نخوت و غرور یک انسان مرفه و ثروتمندی که پس از جنگ تا تونسته این کشور رو چاپیده و به هر دری زده تا پول در بیاره، از رشوه گرفته تا اختلاص های میلیاردی و ... این کتاب داستان زندگی "مرد" و قهرمانی رو به تصویر میکشه که تا آخرین نفس برای آرمان های انقلاب اسلامی خون دل خورد و ایستادگی کرد و در آخر ...

به همه ی دوستانی که مشتاق "عدالت " اند و دلبسته ی عدل علوی ، پیشنهاد میکنم حتما این رمان بسیار زیبا رو مطالعه کنند.   یا حق......



نگارش یافته به تاریخ دوشنبه نهم خرداد 1390 به قلم بانوی مجاهد
به زور که نمیشود نوشت!گاهی نوشتنمان نمی آید!حرف زیاد است اما... حرف زدن یادم رفته است!

راه جدید هم دیروز منتشر شد. هنوز فرصت نکرده ام بخوانمش!جلد قرمز رنگش مرا یاد گوجه می اندازد!

بیداری اسلامی ،اقتصاد مقاومتی،جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در آغاز دهه نود، در مورد مستند "ظهور بسیار نزدیک است" هم گزارشی تهیه کرده اند، با تیتر "انتظار از باب انفعال" ، پیوند دوباره دین و سیاست  و مروری بر درس های کربلای حسینی برای انقلاب های منطقه ، و دانشگاه در خط مقدم جهاد "مروری بر نقش دانشجویان و دانشگاهیان در جهاد خدمت رسانی ،جهاد خدمت رسانی به سبک منافقین ،

و یک تیتر بسیار جالی! : بسیجی بازنشسته می شود اما با کفنش! و یک ستون از حاج حسین یکتا : باید همدیگر را پیدا کنیم... ، نیاز هنر به فکر انقلابی جدید از دکتر محمد علی رجبی دوانی، و مطلب مسئولین دعا کنند! از سعید عاکف!

اینها تازه منتخب تیتر هایی هستند که خودم خوشم آمده!هنوز نیمی از نشریه باقی مانده که ورق نزده ام!  بخوانیدش! حتما!


نگارش یافته به تاریخ شنبه هفتم اسفند 1389 به قلم بانوی مجاهد

امنیت اخلاقی از دیدگاه رهبری (بررسی مفهوم، ابعاد و راهکارهای تحقق امنیت اخلاقی در جامعه) به اهتمام مجتبی جاویدی در ددفتر مطالعات حقوقی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی به چاپ رسید..
این کتاب که در پاییز 1389 به زیور طبع آراسته شده است، در هفت فصل دیدگاه های رهبری در مورد مصادیق امنیت اخلاقی و ناامنی اخلاقی، راهکارهای توسعه امنیت اخلاقی، برخورد با ناامنی اخلاقی، وظایف حکومت، نهادها و مردم در خصوص امنیت اخلاقیتلاش دشمنان در اشاعه ی فرهنگ غربی در جهان، زنان و امنیت اهلاقی را در بر دارد.
ریشه های ناامنی اخلاقی، اخلاق جنسی، حجاب، فساد جنسی، مد، فیلم و سینما و موسیقی مبتذل، کتب ضاله، انحرافات اینرتنتی، اختلاط، امر به معروف و نهی از منکر، تهسیل ازدواج، حقوق زنان، اشتغال و ورزش بانوان، مسئولیت مردم و نهادهای مسئول حکومتی و غیره در این موارد و حدود 200 زیر موضوع دیگر بخشی از مباحث موجود در این کتاب 474 صفحه ای است.
مجتبی جاویدی چهار سال پیش نیز کتاب قاموس عدالت را در بردارنده ی دیدگاه های مقام معظم رهبری در مورد عدالت منتشر کرده بود که به عنوان کتاب سال دانشجویی نیز نائل آمده بود.
این کتاب که در چاپ اول در 1000 نسخه راهی بازار نشر شده است، در بردارنده ی دیدگاه های مقام معظم رهبری از سال 1359 تا سال 1388 می باشد و از طریق مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی واقع در خیابان سپهبد قرنی بالاتر از خیابان طالقانی قابل تهیه می باشد.


نگارش یافته به تاریخ چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 به قلم بانوی مجاهد
۱٫ حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام

۲٫ مسأله فلسطین و ماهیت طرح صهیونیسم

معرفی کامل در ادامه ی مطلب



ادامه ی مطلب
نگارش یافته به تاریخ شنبه بیست و پنجم دی 1389 به قلم بانوی مجاهد
   بخشی از آنچه در قسمت اول این مستند می بینید:

حسن روحانی: قبل از اینکه انقلاب پیروز شود یکی از دغدغه های ما جنگ ایران و عراق بود
محمدجوادلاریجانی: کشور های منطقه خلیج فارس، هم از ما می ترسیدند و هم از صدام می ترسیدند
حسن روحانی: توی این شرایط صدام فکر می کرد اگر حمله کند صد درصد موفق و پیروز می شود
محمدجوادلاریجانی: ولی هراس داشت و هراسش هم از شخص امام بود
محسن رفیقدوست: ما می دونستیم دو هفته ی دیگر عراق به ایران حمله می کند

...



ادامه ی مطلب
نگارش یافته به تاریخ یکشنبه پنجم دی 1389 به قلم بانوی مجاهد

آن چه در ادامه می آید، فصل «مسیح من، مسیح تو» از کتاب «خدا خانه دارد» نوشته ی خانم فاطمه شهیدی است. فرا رسیدن سال نوی میلادی و کریسمس  بهانه ی بازنشر این متن بصیرت بخش است که به ترسیم بخشی از زیبایی پیچیده ی دین اسلام پرداخته. زیبایی ای که بعضی غربگرایان با ادعاهای حقوق بشری، سعی در کم رنگ کردن یا حذف آن از دین را دارند!

نسخه ی صفحه بندی شده و آماده ی چاپ و توزیع این نوشته ی ادبی را می توانید از اینجا دانلود، و چاپ و توزیع نمایید.

پيشنهاد ميكنم تا آخر متن را بخوانيد گرچه طولانيست اما بيش از آنچه كه فكر ميكنيد ارزش خواندن دارد!



ادامه ی مطلب
نگارش یافته به تاریخ پنجشنبه دوم دی 1389 به قلم بانوی مجاهد
نگارش یافته به تاریخ پنجشنبه دوم دی 1389 به قلم بانوی مجاهد

جستاری در مبانی سیاست مطلوب در قرآن کریم جدید ترین اثر دکتر محمد صادق کوشکی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است که انتاشرات عابد در تهران، چاپ اول آن را در سال ۱۳۸۹ منتشر کرده است.




ادامه ی مطلب
نگارش یافته به تاریخ یکشنبه هفتم آذر 1389 به قلم بانوی مجاهد

غدیر بود …
رفتیم پیشانی اباذر را ببوسیم و بگوییم: «برادر! عیدت مبارک» پیشانیش از آفتاب ربذه سوخته بود!!
به «ابن سکیت» گفتیم: «علی». هیچ نگفت، نگاهمان کرد و گریست. زبانش را بریده بودند!!
خواستیم دست های میثم را بگیریم و بگوییم: «سپاس خدای را که ما را از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین قرار داد» دست‌هایش را قطع کرده بودند!!
گفتیم: «یک سیدی بیابیم و عیدی بگیریم» سیدی! کسی از بنی هاشم. جسدهاشان درز لای دیوارها شده بود و چاه ها از حضور پیکرهای بی سرشان پر بود! زندانی دخمه‌های تاریک بودند و غل‌های گران بر پا، در کنج زندان‌ها نماز می‌خواندند.

فقط همین نبود که میان بیابان بایستد، رفتگان را بخواند که برگردند و صبر کند تا ماندگان برسند. فقط همین نبود که منبری از جهاز شتران بسازد و بالا رود، صدایش کند و دستش را بالا بگیرد، فقط گفتن جمله کوتاه “علی مولاست” نبود. کار اصلا این‌قدرها ساده نبود. فصل اتمام نعمت، فصل بلوغ رسالت، فصل سختی بود.
بیعت با علی (ع) مصافحه‌ای ساده نبود. مصافحه با همه رنج هایی بود که برای ایستادن پشت سر این واژه‌ی سه حرفی باید کشید. ایستادن پشت سر واژه‌ای سه حرفی که در حق، سخت‌گیر بود.

این روزها ولی همه چیز آسان شده است. این روزها «علی مولاست» تکیه کلامی معمولی و راحت است. اگر راحت می‌شود به همه تیرک‌های توی بزرگراه تراکت سال امیرالمؤمنین زد و روی تـابلوهای تبلیغاتی با انواع خط‌ها نوشت «علی»!، اگر خیلی راحت و زیاد و پشت سر هم می شود این کلمه را تکرار کرد و تکرار، حتما جایی از راه را اشتباه آمده‌ایم. شاید فقط با اسم یا خط بی جان مصافحه کرده‌ایم، وگرنه با او؟! … کار حتما سخت بود، صبوری بی پایان بر حق، تـاب آوردن عتاب‌هایش حتما سخت بود!
آن «مرد ناشناس» که دیروز کوزه آب زنی را آورد، صورتش را روی آتش تنور گرفته «بچش، این عذاب کسی است که از حال یتیمان و بیوه زنان غافل شده». آن «مرد ناشناس» سر بر دیوار نیمه خرابی در دل شب دارد می‌گرید:«آه از این ره توشه‌ی کم، آه از این راه دراز» و ما بی آن‌که بشناسیم‌اش همین نزدیکی‌ها جایی نشسته‌ایم و تمرین می‌کنیم که با نامش شعر بگوییم، خط بنویسیم، آواز بخوانیم و حتی دم بگیریم و از خود بی‌خود شویم.
عجیب است! مرد هنوز هم «مرد ناشناس» است …

برگرفته از کتاب "خدا خانه دارد" فاطمه شهبدی


نگارش یافته به تاریخ شنبه بیست و چهارم مهر 1389 به قلم بانوی مجاهد

                                 

1- تولید علم و علوم انسانی


کتاب «تولید علم و علوم انسانی» نوشته ابراهیم فیاض از سوی انتشارات سپیده باوران منتشر شد. دغدغه اصلی این کتاب را ماجرای علوم انسانی و بومی‌سازی این علم مطابق با فرهنگ و دستاوردهای بومی است. از آنجا که در علوم انسانی چشم برخی دانشگاهیان به دست غربیان است تا تولیدات آنها را ترجمه یا تدریس کنند، این کتاب می‌کوشد با توجه به ضرورت‌های بومی‌سازی و بومی‌نگری، نیازهای این حوزه را عیان سازد.

کتاب «تولید علم و علوم انسانی» دو بخش دارد که مقالات و گفت‌گوها بخش‌های این کتاب هستند. فرمولی برای علوم انسانی اسلامی، اقتصاد اسلامی پیشرفته، مردم شناسی دینی فلسفه، فقاهت و نوآوری، فلسفه تاریخ ایرانی و نوآوری، خلاقیت و سازمان، علم کلام و نوآوری، شرق و غرب معرفتی و نوآوری، علوم انسانی و سیاست گزاری کلان، دانش و قدرت، پسا صدارییسم، سازمان و دانش، انقلا فرهنگی و دانشگاه اسلامی و وحدت حوزه و دانشگاه : زمینه‌های معرفتی عنوان مقالات این کتاب هستند.

بخش گفت‌وگوها هم که مصاحبه‌هایی با ابراهیم فیاض است، شامل عنوان‌های اشرافیت معرفتی در مصاف با علم بومی، تولید ثروت ملی در گرو وحدت حوزه و دانشگاه، فاجعه علوم انسانس، وضعیت علوم انسانی در ایران، ایران بدون مردم شناسی به جایی نخواهد رسید، فلسفه متاخر ایرانی، ساز فرهنگ با نوای ایرانی، مظلومیت فرهنگ برآیند فقر معرفت دینی، مصرف گرایی از کالا تا اندیشه، غرب دیگر شاخص نیست و حرکت ایران به سوی سرمایه‌داری می‌شود.

انتشارات سپیده باوران هفته پیش، کتاب «تولید علم و علوم انسانی» را در ۲۱۲ صفحه با قیمت ۴هزار تومان منتشر کرده است.

ابراهیم فیاض دانش آموخته حوزه و دانشگاه و دارای دکترای فرهنگ و ارتباطات از دانشگاه امام صادق (علیه السلام) و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. در کتاب‎ها، مقاله‎ها و حرف‎های او نوآوری‎ها و خلاقیت‎های زیادی وجود دارد و تلاش‎های علمی وی نمونه خوبی از علوم انسانی بومی است. کتابهای «ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران»،  «تعامل دین، فرهنگ و ارتباطات: نگاهی مردم شناختی» و «مردم شناسی دینی توسعه در ایران: دین، فرهنگ و توسعه در ایران» از جمله آثار منتشر شده این استاد دانشگاه هستند.

۲٫ مجموعه مقالات «جامعه، فرهنگ، سیاست» منتشر می‌شود

«جامعه، فرهنگ، سیاست» عنوان اثری از دکتر ابراهیم فیاض است که مجموعه‌ای از مقالات، سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای او را در فاصله زمانی سال‌های ۷۳ تا ۸۸ برای مخاطبان تخصصی بیان می‌کند. این اثر را انتشارات سپیده باوران در نوبت چاپ دارد. این اثر می‌کوشد با تبیین مبانی پایه‌ای جامعه‌شناسی، به تطبیق این علم با موضوعات روز جامعه بپردازد.

پرداختن به مباحثی مانند «فرهنگ عمومی و افکار عمومی» از جمله عناوین این نوشتار است. در این کتاب موضوعاتی نظیر «تأثیر چگونگی تعریف فرهنگ بر برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگ»، «ضرورت سیاستگذاری و برنامه‌ریزی زبانی»، «روشنفکر و روشنفکرى دینى»، «قوم‌گرایی و نقش آن در اشرافیت»، «بررسی پوپولیسم؛ مردم و جبر نخبگان»، «مردم‌شناسی در سینمای دفاع مقدس» و «ضرورت تحکیم بنیان خانواده» که در شمار مقالات دکتر فیاض‌اند، جای دارند.

خوانندگان این کتاب می‌توانند در بخش «گفت‌وگوها» مطالبی با عنوان «فرهنگ، هویت و سیاست»، «نوروز و نیاز امروز ما»، «انقلاب در انقلاب»، «علوم انسانی در ایران»، «دین مارکسیستی هندی آمریکایی»، «رنج رسانه ‌ملی از بی‌دانشی در مدیریت و سیاستگذاری»‌، «باید ایرانى بودن را دوباره تعریف کنیم»، «جبهه و جنگ یکی نیستند! میزگردی در باب دفاع مقدس» و «ما شوروی را شکست دادیم، نه آمریکا را!» را مطالعه کنند.

«ارتباط پروتستانتیزم با تفکر یهودی» هم از دیگر موضوعات گفت‌وگوهای این استاد دانشگاه است که در این کتاب آرای این نظریه‌پرداز اجتماعی ـ سیاسی درباره امکان تعاملات شیعیان و مسیحیان، طرح تشکیل پارلمان شیعه، جوان؛ خانواده و ازدواج و همچنین بحران تئوریک در حوزه مشارکت زنان و ضرورت اصلاح الگوی جنسی جامعه، انعکاس داده شده‌اند.

پیش‌بینی می‌شود انتشارات سپیده باوران مشهد به زودی نخستین چاپ این کتاب را در قطع رقعی و حجمی معادل ۳۰۰ صفحه روانه بازار نشر سازد.

دکتر ابراهیم فیاض، عضو هئیت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و استاد مدعو دانشگاه امام صادق(ع) و دانشگاه باقرالعلوم(ع) قم است. وی علاوه بر دروس حوزوی، مدرک کارشناسی را در رشته پژوهشگری از دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد را در رشته مردم شناسی از دانشگاه تهران و دکتری را در رشته فرهنگ و ارتباطات از دانشگاه امام صادق تهران  اخذ نموده است.

موارد تدریس وی «انسان‏شناسی جهانی شدن»‏، «انسان‏شناسی فلسفی»‏، «مردم‏شناسی اعتقادات دینی»‏ و «مبانی فلسفه»(در مقطع کارشناسی) و «روش‏شناسی (فلسفه)» و «انسان‏شناسی دینی ایران» (در مقطع کارشناسی ارشد) است. دکتر فیاض به صراحت لهجه و تحلیل های ساختارشکن مشهور است. وی غالب سرمقاله های مجله پگاه حوزه را نوشته است و اخیراً کتابهای «ایران آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران»، «تولید علم و علوم انسانی»، «تعامل دین، فرهنگ و ارتباطات: نگاهی مردم شناختی» و «مردم شناسی دینی توسعه در ایران: دین، فرهنگ و توسعه در ایران» از این استاد منتشر شده است.


.: Weblog Themes By Pichak :.


شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک